على اصغر ظهيرى

80

قصص الحسين (ع) (فارسى)

كمك به مارد شتافتند اما عباس عليه السل همچنان با شجاعت تمام ايستاده و نيزه را بر گلوى مارد فرو برد و او را به درك فرستاد و به آن گروه حمله برد كه هر كدام فرا را بر قرار ترجيح دادند و گريختند . « 1 » شهادت حضرت عباس عليه السلام حضرت عباس سلام اللَّه عليه ، همين كه تنهايى و غربت برادرش امام حسين عليه السل را ديد ، خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد : آيا رخصت و اجازه مىفرمايى تا جان خودم را فداى شما گردانم ؟ امام حسين عليه السل با شنيدن اين سخن در حالى كه به شدت اشك مىريخت فرمود : اى برادرم ! تو صاحب لواى منى و تو پشت و پناه منى . عباس عليه السل عرض كرد : سينه‌ام تنگ شده است و از زندگى دنيا سير گشته‌ام و مىخواهم اين مردم منافق و ظالم و ستمگر را از ميان بردارم ، به هر طريق از امام عليه السل اذن ميدان گرفت و همين كه خواست سوار شود مشكى بر داشت و سراسيمه به لشگر دشمن حمله ور شد . چهار هزار نفر به دستور « عمر بن سعد » مأموريت داشتند تا از

--> ( 1 ) - كبريت احمر ، ص 387 به نقل از داستان دوستان ، ج 5 ، ص 77 .